ورود به سومین سال زندگی ...

درسته که می گن عمر آدمها به سرعت برق و باد می گذره ! راستش رو بخواهید هنوز نمی تونم درک کنم اینکه تا چند ساعت دیگه وارد سومین سال زندگیم می شم یعنی چی و اساسا قرار چه اتفاقی بیفته !

من ساعت 5 دقیقه بامداد روز پنج شنبه 23 آبان ماه سال 1387 در بیمارستان چمران تهران دیده به جهان گشودم، البته پرستار محترم بخش لطف کردن و ساعت تولد منو 24 روز چهارشنبه 22 ابان ماه ثبت کرد و بنابراین کمتر از 12 ساعت دیگه از دوسالگی من باقی مونده و ساعت 5 دقیقه بامداد فردا یکشنبه 23 آبان ماه من وارد سومین سال زندگی در کنار شما زمینی ها می شم.

حالا دیگه خودم هم یکی از شما زمینی ها شدم، راستش رو بخواهید این یکی دو ماه آخر همه چیز خیلی سخت گذشت و من بیشتر از همیشه تنها بودم، اما خوشحالم که امشب دوباره من و مامان و بابایی قراره سه نفری یه جشن کوچولو بگیریم و واسه خودمون شام بریم بیرون و حسابی خوش بگذرونیم

دوست داشتم مثل قدیما بازم همه می اومدن و برام کلی پیام تبریک تولد می گذاشتن، البته مطمئنم که دوستای خوبم منو فراموش نکردن و یواش یواش سروکله همه با پیغامهای قشنگ و تبریک های تولد پیدا می شه، فقط من یه کمی عجله دارم، کلا یادتون که هست موقعه تفلدم هم عجله کردم و یک ماهی زودتر اومدم ...

از خدای مهربون می خوام سومین سال زندگیم برام سرشار از شادی و خوشی در کنار مامان و بابای خوبم باشه و سال دیگه این موقع کامنت ورود به چهارمین سال زندگی رو براتون بنویسم.

اما امسال برنامه تولد من یه کمی متفاوت بود، روز جمعه 21 آبان ماه که بالاخره این نمایشگاه الکامپ  کذا به خوبی و خوشی تموم شد بابایی مهمان گروه سمیرغ بود در تالار وزارت کشور و من و مامان هم رفتیم. جای همه شما خالی دو تا کنسرت به یادماندنی رو تجربه کردیم، اولیش کنسرت گروه معرف رستاک با اون آهنگ های سنتی و اصیل ایرانی و دومیش هم کنسرت احسان خان خواجه امیری که یه حال و هوای خاصی داشت. خلاصه اون شب به من که کلی خوش گذشت و حسابی واسه خودم نی نای نای کردم.

شب تولدم هم بابایی و مامانی تصمیم گرفتند منو ببرن سرزمین عجائب تا حسابی خوش بگذرونم و من واسه خودم یه عالمه بازی کردم و بعد هم برای شام رفتیم رستوران پدر خوب ( همون پدرخوانده سابق ) و یه عالمه غذاهای خوشمزه و لذیذ برای خودمون سفارش دادیم.

چند تا عکس از سرزمین عجائب رو براتون گذاشتم. شما می تونید برای دیدن آلبوم کامل عکس های تولد از صفحه فیس بوک من  دیدن نمایید.

 

 

 

 

 

 

 

 

/ 9 نظر / 9 بازدید
مامان ایلیا

تولدت مبارک باشه ارتین عزیزم. ان شاالله صد سال در کنار پدر و مادرت جشن تولد بگیری....... امشبم بهتون خوش بگذره .بوسسسسسسسسسسسسس

شكرانه

آرتين عزيزم تولدتو بهت تبريك ميگم ديدي يادت بوديم و تولدت يادمون نرفته بود بخصوص كه تو يكي از پرخاطره ترين تولد ني ني هاي آذري بودي هنوز كه هنوزه پست باباجونتو كه تولد غافلگير كننده تو بهمون خبر داد يادم نميره وروجك نانازي! تازه تو دل ما رو هم خالي كردي كه نكنه يه باره ني ني منم زود دنيا بياد و برنامه هاي منو بهم بريزه اميدوارم امشب بهتون خوش بگذره و زير سايه پدر و مادر مهربونت صد و بيست ساله شي عسيسسسسسسسسسسسسم

پسرکم تولدت مبارک ************** با آمدنت به زندگی من روح دادی و احساس خوب مادر بودن را به من هدیه دادی ******* دوستت دارم عزیزکم

فرزانه

روزي كه به دنيا آمدي هرگز نميدانستي زماني خواهد رسيد كه آرامش بخش روح و روان كسي ميشوي كه با بودن تو دنيا برايش زيباتر است تولدت مبارک آرتین جان[گل][گل][قلب][ماچ]

سارینا رضائی

سلام آرتین جون من سارینا هستم و 22آبان 87 به دنیااومدم یعنی فقط چند ساعت از تو بزرگترم من هم مثل تو عجله داشتم و 1 هفته زود بدنیا اومدم. تولدت مبارک

سارینا رضائی

سلام آرتین جون من هم خیلی خوشحالم که باهات دوست شدم. من هر چی توی فیس بوک سرچ کردم نتونستم پیدات کنم دوست داشتم عکسهای بیشتری ازت ببینم. البته من هم تا حالا آتلیه نرفتم چون اصلا" از این جور جاها خوشم نمیاد. اون عکسها رو هم بابا ازم گرفته بعد بافتوشاپ روشون کار کرده. راستی آرتین جون مامان من از اون زمانی که ما هنوز به دنیا نیومده بودیم مامان تو رو میشناخته توی کلوپ آذریهای نی نی سایت هرچند که ما دوتامون آبانی شدیم.

سارینا رضائی

آرتین جون ببخشید که دوباره مزاحمت شدم بالاخره توی فیس بوک هم پیدات کردم اونجا میبینمت

فاطمه

مامان آرتين عزيز دو ساله شدن گل پسرت رو تبريك ميگم انشاءا... سالهاي سال سايه پدر و مادر بالاي سرش باشه . خيلي خوبه كه آرتين از بازيها نمي ترسه آنوشا كه اصلا سوار وسايل بازي نميشه

مرجان(مامان آرتين)

آرتين جونم عكساتم مثل خودت خوشگله عزيزم.يه بوس گنده براي خودت و مامان خوشگلت.[ماچ]قدر مامان مهربونتو بدون نازنينم. آرتينم براي هم اسمش سلام ميرسونه.