پنج دقیقه تا پایان سال 1389

فقط پنج دقیقه تا پایان سال 1389 باقی مونده، راستی شما از این پنج دقیقه چه استفاده ای کردید ؟

اینجا ارومیه است، ساعت 2 و 46 دقیقه بامداد روز دوشنبه اول  فروردین 1390

من و مامان و بابایی اومدیم مسافرت، توی این  لحظات دارم دعا می کنم و از خدایی مهربون می خوام که سال جدید سالی سرشار از سلامت سعادت و شادی برای من و خانواده ام و همه شما دوستای خوبم باشه

اینجا اینقدر صدای ترقه و انفجار  نارنجک و بمب دست ساز می آد که بیشتر شبیه میدون جنگ شده

دیگه نمی تونم بیشتر از این بنویسم چون سال داره تحویل می شه

/ 3 نظر / 5 بازدید
تيستو

سلامممممممممم سال نو مبارك. [قلب]

مامان سارگل

[گل] سال نو مبارک

عمه فرزانه

سلاااااااااااااااااااااااااااام.جیگر عمه.خوفی عزیز دلم.اگه بدونی چقد دلم واسه عمه گفتنت تنگ شده.همه کارت بازی هایی که واسم با ماژیک روشونو نوشتی نگه داشتم قربونت برم.هواپیماتم که جا گذاشتی کوچولوی شلوغ تو دل برو.دلم واسه خودتو صداتو لاکی وببر ومیکی موزتم تنگ شده!!!!از طررف من از لپ مامان و بابایی هم ببوس.دلم واسه همتون تنگ شده.[گل][گل][قلب][ماچ][خداحافظ]