تجربه سومین زمستان زندگی در دو سالگی

دوستای گلم، خاله های مهربون، نی نی های خوشگل

 

سلام

اول از از اینکه اینقدر دیر به دیر وبلاگم رو به روز می کنم از همه تون عذر می خوام، خودتون که درک می کنید تقصیر من نیست این بابایی تنبله که ظاهرا کلی چیزا و کارهای مهمتر از من داره، مامانم همیشه بهش می گه توی هیچ وقت توی فروش نمی تونی موفق بشی چون اصلا به خواسته ها و نظرات مشتریانت اهمیت نمی دی، در مورد وبلاگ منم هیمنکارو می کنه و خیلی دیر به دیر گذرش به این طرفا می افته ...

 

دوم اینکه از بابت عکس ها از طرف بابایی عذر خواهی می کنم خودش یه توضیح فنی داره که البته من چیزی ازش سر در نیوردم ولی همینقدر می دونم که خیلی از شما دوستان نمی تونستید عکس های منو ببینید که امیدوارم این مشکل فنی فیلتر شدن سایت های میزبانی تصاویر یک بار برای همیشه حل بشه، البته دوستای خوبم که توی فیس بوک هستن اونجا بدون محدودیت به همه عکس ها و آلبوم های من دسترسی دارن ...

 

اما سوم، بعضی از شما لطف کردید و پیغام ها تون رو به صورت خصوصی برای من ارسال کرده بودید که خوب متاسفانه توی این مدت همه اونا توی صندوق پیغام من مونده بود و اصلا بابایی به اون صندوق توجهی نمی کرد، از همین جا از همه کسانی که جوابی واسه پیغامشون نذاشتم عذر خواهی می کنم و امیدوارم اینو به حساب بی ادبی من نذارن، البته هر چقدر فریاد دارید سر این بابایی بکشید که ...

 

اما امروز چند روزی می شه که من سومین زمستون زندگیم رو  در دومین سال حضورم در جمع شما زمینی ها تجربه می کنم، زمستون 1387، زمستون 1388 و حالا زمستون 1389، اولین زمستون رو که حسابی کوچولو بودم و چیز زیادی ازش به خاطر ندارم ولی همین قدر فهمیدم که زمستون برف می آد و همه جا سفید می شه، زمستتون پارسال تجربه های قشنگی داشتم و حتی برای برف بازی هم رفته بودم، امسال هم که هنوز اولشه و من نگرانم که اگه با همین وضعیت پیش بریم نه تنها از برف خبری نباشه بلکه این آلودگی و دود شهر به دلهامون هم برسه و دلگیر بشیم

راستی شما توی این روزای نه چندان سرد و آلوده چیکار می کنید،  از شب یلدا چه خبر، حسابی انار و هندونه خوردید یا نه ؟ من که هر روز می رم مهد کودک، برنامه جمعه ها مون هم شده پارک قیطریه و کلی بازی و شادی، آخه اونجا یه کمی هوا سالم تره ... اگه دوست داشتید شما هم با مامان مریم هماهنگ کنید و یه قرار دسته جمعی بذاریم دوباره همه نی نی ها مثل گذشته ها دور هم جمع بشیم...

 

اینم چند تا عکس جدید از من و  بازی توی پارک قیطریه ...

 

 

 

 

/ 4 نظر / 11 بازدید
مامان مریم

الهی من قزبونت برم عزیزمممممممممممم[گل]

مرجان (مامان آرتين)

الهي قربون آرتين برم با اين عكساي خوشگلش.چه آقايي شده ماشاال.... حيف كه من دختر ندارم [ناراحت][چشمک]

مامان ایلیا

ارتین جون امیدوارم این زمستونم بتونی برف بازی کنی و خدا بارون و برفشو نصیب ما هم بکنه .. واقعا برای شما کوچولوها خیلی نگرانم که باید این هوای الوده رو تنفس کنید - از ما که دیگه گذشته !!!- ان شاالله همیشه خوشحال و شاد و زیر سایه پدر و مادرت باشی پسر خوشگلم [ماچ]

بابا عليرضا

پسر گلم چرا هر چی فرياد داری بر سر استکبار می کشی، خوب من اگه سرم شلوغه واسه رفاه شما و مامان مريمه، ولی چشم از اين به بعد بيشتر به شما و وبلاگتون توجه می کنم. از الان هم قول می دم يه برف حسابی که اومد ببرمتون ديزين يه اسکی حسابی ...