اینجوری بود که من اولین آدم برفی زندگی ام رو درست کردم

١٩ دیماه 1389 وقتی  از خواب بیدار شدم و چشام رو باز کردم و از پنجره اتاق خوابم آسمون رو نگاه  میکردم متوجه چیزی نشدم،  توی مسیر مهد که بودیم از شدت سرمای بیرون شیشه های ماشین مون بخار گرفته بود و اون روز به خاطر بارندگی و لغزندگی من یه کمی دیرتر رسیدم. بعد از ظهر مثل هر روز مامان مریم اومد دنبالم و بعد از چند دقیقه بابایی هم اومد.

ما زود رفتیم خونه و بعدش من و بابا برای تعمیر ماشین لباسشویی از خونه زدیم بیرون و قرار شد تا ما بر می گردیم مامانی مهربونم یه شام خوشمزه برامون آماده کنه ...

ساعت حدود 7:30 بعد از ظهر بود و من و بابایی در حالی که از شدت سرمای هوا بخار گرم از دهانمون خارج می شد رفتیم پارک فرمانیه برای برف بازی، من اولش به بابایی گفتم نباید از توی برفا بریم چون که پاهامون سردشون می شه، ولی وقتی برای اولین بار قدم بر روی برف گذاشتم تجربه خاطره انگیزی برام بود.

 

 

یه جایی که تمیز و سفید و نرم بود و احساس سبک بودن ...

ما بعد از کلی تاب بازی توی اون سرما به پیشنهاد بابایی تصمیم گرفتیم بریم و من اولین آدم برفی زندگی ام رو درست کنم،

من تند تند گلوله های برف رو جمع می کردم و بابایی اونا رو روی هم می ذاشت، ما در حالی که داشتیم آدم برفی درست می کردیم کلی هم گلوله های برفی به سر و صورت هم پرتاب کردیم. وقتی تقریبا تموم شد بابایی گفت حالا باید براشون چشم و دماغ بذاریم.

وای خدای من ما که هویج با خودمون نیورده بودیم، اما خوب یه فکری ! بابایی دو تا چوب برداشت، یکی کوچولو و یه بزرگ، از این چوبا به جاری دماغشون استفاده می کنیم به جای چشاشون هم سنگ گذاشتیم

بعد هم چون که بدون برنامه ریزی رفته بودیم و دوربین با خودمون نبرده بودیم  با همون موبایل بی کیفیت بابایی چند تا عکس یادگاری از من و آدم برفی ها گرفتیم

کوچولوه رو من درست کردم و اون بزرگه رو بابا

 

 

 

/ 2 نظر / 19 بازدید
مرجان

قربون خودت برم با آدم برفيت.قدر بابايي با حوصلتو بدون. اين كلاهو گذاشتي شكل آرتين من شدي آخه اونم يمي عين اين داره دستكشات منو كشته عسل.[ماچ][بغل]

مامی هلیا

و,ای چه نازه این پسرتون.خیلی عکس پروفایلش قشنگه.مخصوصا"با اون کلاه رنگی رنگی.بقیه عکساش رو کجا باید ببینم؟