شما می دونستید من خودم کتاب قصه هامو می خونم !

سلام

روزها پشت سر هم در گذرند و ما بچه ها به سرعت در حال بزرگ شدن. حالا دیگه سه ماه هم از رفتن من به مهد می گذره و حدود 2 ماه و چند روز دیگه هم قراره عید از راه برسه. بابایی می گه این روزهای پایان سال هم خیلی سریع تر از اونی که فکرش رو می کنیم سپری می شه ! من که نفهمیدم فرق این روزها و بقیه روزهای سال چیه که سریعتر می گذرن. راستش بعضی وقتها منم غصه ام می گیره که به همین سرعت بچگی منم در حال گذر است و جشم باز کنم باید برم مدرسه و دانشگاه بعد هم ...

راستی گفتم مدرسه، نه بذارید اول یه چیز دیگه بگم، دیشب بالاخره برای اولین بار خودم تنهایی پاشدم و روی دوتا پاهای کوچولوم ایستادم بدون اینکه دستامو به جایی گرفته باشم. مامان و بابا اولش حواسشون نبود ولی بعد وقتی منو دیدن کلی ذوق کرده بودن! مامان که می گفت این نشونه شروع من به راه رفتنه و خبر خوبی

حالا داستان مدرسه، درسته که من هنوز مدرسه نرفتم ولی شما می دونستید من خودم بلدم کتابامو بخونم. اگه باورتون نمی شه این عکس رو ببینید.

 

آرتین کوچولو در حال مطالعه

البته یه وقت فکر نکنید من پسر نا مرتبی هستم و همه کتابها مو ریخت و پاش کردم ! نه من عادت دارم موقع مطالعه همه چیز دم دستم باشه، بابایی می گه این اخلاقت به مامانی رفته که وقتی دانشجو بود شب امتحان همه جزوهاشو می ریخت دور و برش و بعد شروع می کرد به خوندن، البته مامان هم می گه این اخلاقت بیشتر به بابایی رفته که همین الانش هم موقع کار اینقدر میزکارش شلوغه که یه شتر با بارش روی اون میز گم می شه. به نظر خودم مهم نیست اخلاق من به کی رفته !  مهم اینه که من پسر زرنگی هستم و از الان خودم می تونم کتاب بخونم ! تازه بعضی وقتا اینقدر با صدای بلند می خونم که بابایی دعوام می کنه می گه بچه  اینقدرسرو صدا نکن یه کم آروم تر آواز بخون مزاحم کارم می شه ...

شما بگید آخه  من با این بابایی که فرق بین مطالعه و آواز خوندن رو نمی دونه چیکار باید کنم.

 

/ 8 نظر / 6 بازدید
هانیه

سلام ارتین خوشکل و دوست مهربون من من امیر حسین هستم با اینکه دو بار بیشتر تورو تو عمرم ندیدم ولی خیلی دوست دارم و دلم برات تنک شده همش از مامانم میبرسم که من کی دوباره دوستای مهربونم رو میبینم؟؟؟ خوش به حالت که یه عالمه کتاب داری من همش 2 تا دارم و مامانم کفته اکه بسره خوبی باشم بازم برام میخره

مارال مامان پارسا

سلام آرتین جونم الهی خاله فدات بشه با این کتاب خوندنت جیگر این هیکلت عزیزم بوس بوس بوس برای آرتین خاله .... ................ پارسایی ::: سلام رفیق خیلی چاکریم دلمون برات یه ذره شده یه قرار ذار به دیزین بریم زمستون تموم شدااااااااااااا

مامان سارگل

[چشمک]سلام عزیز دلم به زودی زو د راه میفتی و همه رو خوشحال میکنی قربون اون کتاب خوندنت برم

شبنم

قربون این پسمل کتابخونم برم من امیدوارم که همیشه موفق و سالم و شاد زیر سایه پدر و مادرت باشی عاشق چشمای تو خاله شبنم

مامان آرتیمان

واي قربون اين پسر با هوش برم...... ماشالله چه خوشگلهههههههه....... تف بزن بهش[چشمک][ماچ][ماچ]

خاله راحله

سلام خاله قربون اون کتاب خوندنت!!!!!!!!! 5شنبه ای کجا بودید با مامن گلیت که من هرچی زنگ زنگ زدم و smsدادم جواب نداديد خاله؟؟مي خواستم بيام ببينمت يه ماچ آبدارت كنم و ......[ماچ] بوس بوس

مامان مهدی

عزيزم گل پسري كه از الان كتاب مي خونه دانشمنده بابا [ماچ]

مرضیه

سلام آرتین گل گلی خاله [بغل] وای نمیدونی بعد از مدتها که وقت کردم و اومدم تو وبلاگت وقتی عکس جدید تو با کتابات دیدم چقدر ذوق کردم. با مامان و بابای پر کاری که تو داری معلومه که از این سن تو باید کتاب خوندن خودت بلد باشی . ولی واقعا که ای ول داره گلکم .[چشمک] می بوسمت .بوس بوس بوس بوس [ماچ][ماچ] راستی به مامانیت بگو یه وقتی بذاره می خوام ببینمت[لبخند]