تولد یکسالگی من مبارک ! شما بهم تبریک نمی گید ؟

دوستای خوبم تولد یکسالگی منه ! همه شاد باشید ...

تولد، تولد ،تولد،  تولدم مبارک، بیا شمعا رو فوت کنیم تا صد سال زنده باشیم ... آخیش خودم دارم به خودم تبریک می گم. می دونید چیه خیلی سریعتر از اون چیزی که فکردیم گذشت. منظورم این یکسالیه که با هم آشنا شدیم. حالا منم مثل شماها به خیلی چیزا وابسته شدم، به مامان و بابای گلم، به خاله ها و عمه ها، به دایی و عموها، به مامان بزرگ و بابابزرگ  و به همه شما دوستای خوبم. بعضی ها می گن دل بستن خوب نیست چون یه روزی مجبور می شی دل بکنی ولی من حالا تولدمه و خوشحالم که با این همه چیزای جدید آشنا شدم، به همه شما دلبستم و این همه دوستای خوب دارم.

می خوام از خاله بنفشه، خاله مرجان و خاله الهه که توی این یک ماه و چند روز گذشته توی مهد مهمونشون بودم و حسابی مراقبم بودن تشکر کنم، خاله های خوبم دوستتون دارم.

 می خوام از خاله های گلم سحر،نرگس، مرضیه و زهرا هم تشکر کنم چون خیلی دوستوشون دارم، البته  بگم این دلیل نمی شه که چون تولدم رو نیومدین ببخشمشتون ولی  خوب خیلی دوستشون دارم

از دایی فرامز هم ممنونم هر چند که خیلی وقته ندیدمش و دلم حسابی براش تنگ شده ولی می دونم که اون این روزا خیلی ناراحته و منم فقط می تونم براش دعا کنم که خدای مهربون هر چی زودتر مشکلش رو حل کنه

از عمه افسانه و عمه فرزانه هم ممنونم که توی این یه سال مشتری پرو پا قرص وبلاگ من بودن همیشه به من سر می زدن

عموهای مهربونم رو هم خیلی دوست دارم مخصوصا عمو حمید که حسابی دلم برای اسباب بازی های جدیدش تنگ شده، عمویی زود بیا به من سر بزن و برام یه عالمه هدیه بیار

از مامان بزرگ ها و بابا بزرگ های مهربونم هم ممنونم که توی این یکسال منو از صمیم قلبشون دوست داشتن.

از همه دوستای خوبم، از دوستای مامانی و بابایی ، از خدای مهربون و از همه و همه تشکر می کنم که با وجود و حضور خودشون در کنار من و در لحظه لحظه زندگی من معنی دوست داشتن رو به من آموختن.

از مامان مریم گلم نمی دونم چه جوری تشکر کنم، چون زحمات و مهربونی های مامانی گلم رو هیچ کس نمی تونه جبران کنه، مامانی مهربونم من فقط قول می دم همیشه برات پسر خوبی باشم هر چند که می دونم خیلی قول سختیه ولی همیشه تو و بابایی رو دوست دارم.

راستش بابایی از مدت ها قبل داشت فکر می کرد برای اولین جشن تولد من یه مهمونی مفصل بگیره، ولی به قول خودش مجموعه ای از  عوامل و اتفاقات مستقل و غیر مستقل از زمین و زمان اومدن و دست به دست هم دادن تا من و بابایی و مامانی شب 22 آبان که من دقیقا  ساعت 12 نیمه شب  به دنیا اومدم سه نفری با هم یه جشن کوچولو بگیریم و با وجود اینکه دوست داشتیم خیلی ها توی شادی ما شریک باشن ولی فقط توی اون تنهایی یادشون بودیم. حالا من در یکسالگی 9 کیلو 800 گرم وزن دارم، قدم 75 سانتی متره و شش تا دندون سفید و خوشگل دارم.

مراسم جشن تولد من امسال ویژگی های خاصی داشت. اولش با مامان مریم و بابایی رفته بودیم برای خودمون گردش،  شب هم رفتیم شام رو بیرون خوردیم و بعد هم مامانی منو برد پارک یه عالمه تاب بازی کردم، فردا صبحش هم که از خواب بیدار شدم برای اولین بار تجربه استادیوم رفتن رو تحربه کردم و با بابایی رفتیم استادیوم شهید کشوری  تا یه بازی فوتسال رو از نزدیک تماشا کنیم. البته بابایی قرار بود بازی کنه و من تشویقش کنم ولی چون اولین تجربه من بود بابایی پیشم موند و ما باهم از هیجان بازی لذت بردیم. من اولش نمی دونستم کجا رفتم ولی خیلی زود به فضای و سر و صدای اونجا عادت کردم و یه کمی هم که گذشت با صدای شیپور لیدر تیم من و بابایی به همراه بقیه تماشاچی ها موج مکزیکی هم می رفتیم و دست می زدیم و هورا می کشیدم. این اولین تجربه من بود و واقعا لذت بردم. بعد هم که برگشتیم خونه بابایی سر راه خونه برام یه کیک تولد خوشگل و کوچولو خرید و وقتی رسیدیم خونه با یه عالمه بادکنک های رنگی  و چیزای دیگه اتاقم رو خوشگل کرد و از من و مامانی یه عالمه عکس گرفت. آخر سر هم نوبت کیک شد و من شمع کیکم رو از جا درآوردم چون بلد نبودم فوتش کنم فکر کردم این جوری هم می شه شمع رو خاموش کرد و بعد هم با هیجان تمام یه عالمه کیک خوردم. جای شما خالی بود خیلی فاز داد.ببخشید یعنی خیلی با حال بود و به من و مامانی و بابایی خوش گذشت.

راستی داشت یادم می رفت می خوام از خاله هدی، خاله مارال، خاله راحله و عمه افسانه و عمه فرزانه که زودتر از بقیه اومدن و تولدم رو تبریک گفتن یه تشکر ویژه  کنم. راستش این بابایی بد قول بازم وبلاگ منو دیر به روز رسانی کرد و اونا توی تاپیک قبلی برام پیغام گذاشتن.

یه سوپرایز هم براتون دارم. چند تا از عکس های قشنگ از  همه اتفاقاتی که توی روز تولدم برام افتاد توی قسمت گالری عکس های تولد آرتین گذاشتم. پیشنهاد می کنم اول حتما اون عکس ها رو ببینید بعد نظراتتون رو بنویسید. منتظر پیام های تبریک شما هستیم. بابا تولد منه شادباشید. شاد باشید هدیه ها تون هم فراموش نشه. مثل این آقا خرسی مهربون برام هدیه های رنگ و وا رنگ بیارین ... دوستتون دارم.

 

/ 17 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
افسانه

مببببببببببببببببببببببارکه عزیز دلم خیلی دلم می خواست ببینمت و روی ماهتو ببوسم [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

خاله راحلـــــــه

[قلب]آرتین جونم بازهم تولدت مبارک عزیزم!!!! تو ومامانیت خیلی برام عزیزید تازشم من اولین کسی بودم که مامانیت بهم گفت تو توراهی و اولین کسی بودم که بهم گفت تو داری می آیی!!!!!!!! آره 23 آبان سال پیش چه یهو سرزده اومدی خاله!!!!!![تعجب] از این به بعد یه دری بزن.... یالاهی بگو!!!!!!![نیشخند]

آرتین جون سلام توپولوی بامزه دوست دارم یه عالمه تولد گذشته ات مبارک امیدوارم سالهای سال به خوبی و خوشی در کنار پدر و مادرت در صحت و سلامت روزگارت سپری شود و بزرگ شوی و همین طور زیبا باشی عزیزم [چشمک]

خاله عمه مهتاب

عکسات خیلی خیلی زشت بود.نه دروغ گفتم خیلی قشنگ بود مخصوصا اون عکسایی که کیک خوردی و رفتی فوتسال. اگر الان اینجا بودی یه گاز ازون لپات می گرفتم

حاله

سلام مریم جون وبلاگ ارتین خیلی خوشگله.تولدش هم مبارک باشه امیدوارم تولد 120 سالگیش رو براش بگیری

لیلا

آرتین کوچولو چقده نازییییییی خاله...خیلی وقت بود ندیده بودمت ماشالله واسه خودت مردی شدی.....تفلدتم مبارکه عزیز خاله مریم جون عکسا عالی بودن....عکسای مهد آرتین رو هم دیدم معرکه اس منم دلم مهد اینطوری میخواد واسه علی ولی خوب آخه به ما دوره چکار کنممممممممممم

لیلا

آرتین کوچولو چقده نازییییییی خاله...خیلی وقت بود ندیده بودمت ماشالله واسه خودت مردی شدی.....تفلدتم مبارکه عزیز خاله مریم جون عکسا عالی بودن....عکسای مهد آرتین رو هم دیدم معرکه اس منم دلم مهد اینطوری میخواد واسه علی ولی خوب آخه به ما دوره چکار کنممممممممممم

فرشته مامان سارگل

عزیزم تولدت مبارک

مرجان روحانی

هر کودکی که به دنیا می آید حامل برات امیدی است که شاید نجات بشریت به دست او باشد (تاگور) سلام آرتین جان تولدت مبارک . زمان اینقدر زود می گذره که آدم غافلگیر می شه انگار همین دیروز بود که بابا جانت همش مشقهاشو نمی نوشت و می گفت حسابی درگیر کارهای به دنیا اومدن تو هست.... اما الان تو یکساله شدی. امیدوارم شاد و خرم باشی راستی ما امروز سر کلاس سیستم های اطلاعاتی مدیریت داشتیم از کاربردهای فناوری اطلاعات در زندگی روزمره می گفتیم که یادم اومد به تو و وبلاگت رو به دانشجوها معرفی کردم. کلی معروف می شی. همشون کلی ذوق مرگ شده بودن که یه نی نی کوچولو وبلاگ داره. آره خاله . راستی سعی کن تا می تونی شیطنت کنی و مامان و بابات مخصوصن بابات رو اذیت کنی. لازم هست براش

خاله بنفشه

آرتین عزیزم دوست دارم و همیشه برای تو و مامان و بابا آرزوی خوشحالی دارم ببخشید که بدلیل مشغله کاری وقت نمی کنم اصلاَ با کامپیوتر کارکنم و فقط یکبار تونستم به وبلاگ زیبا یت سر بزنم آرزوی من سلامتی و شادی تو در کنار مامان و بابای مهربونته . تولدت هم مبارک با وجود اینکه خیلی از تولدت گذشته ولی دلم نیومد تبریک تولدت رو ماندگار نکنم ما توی مهد هم به یادت بودیم . امیدوارم این حس خوبی که از طرف مامان و بابات و خودت به ما می رسه همیشه ماندنی و پایدار باشه . [دست][هورا]