پاییز امسال ...

پاییز دومین سال زندگی من، خاطرات تلخ و شیرین زیادی رو برام داشت ولی بالاخره پاییز هم رفت و زمستون اومد، از قدیم  هم که گفتن زمستون هم می ره و روسیاهیش می مونه واسه ذغال، قبول دارم که کلا خیلی بی مورد از این ضرب المثل استفاده کردم ولی خوب برای جور شدن قافیه بعضی وقتها خیلی از چیزها و خیلی از حرفا الزاما  معنی خاصی ندارن

من توی دومین پاییز زندگیم روزهای شادی رو توی مهد کودک دنیای رنگین و با دوستام تجربه کردم که واسه همه اون روزهای خوب از مامان و بابا، خاله بنفشه، خاله مریم، خاله مهسا و خاله مرجان مهربونم که همیشه مراقب من بودن و همه تلاششون رو می کردن تا من شاد شاد زندگی کنم تشکر می  کنم

چون به شما دوستای خوبم قول داده بودم بیشتر توی وبلاگم عکس بذارم، این چند تا عکس پاییز رو که توی مهد و با دوستام گرفتم براتون ارسال می کنم، آلبوم کامل عکس های منم که توی فیس بوک هست، ولی خوب شما هم باید قول بدید نظرات خوبتون رو بهم بگید ، می دونید که من منتظر نظراتتون هستم و دلگرم به همراهی شما

 

 

 

 

 

/ 8 نظر / 40 بازدید
مرجان(مامان آرتين)

الهي من فداي اون ژستت بشم جيگر[ماچ][بغل]

مامان مریم

هر چی بگم دوستت دارم باز هم کم گفتم اهی همیشه پاینده باشی [قلب]

مریم(مامان آرتین)

ای جانممممممممممممممم چه پسمل خوشملی خیلی نازی خاله [ماچ][ماچ][ماچ]

مریم(مامان آرتین)

سلام مریم جان خیلی جالبه که ما هم اسمیم کوچولوهامونم همینطور

مامان سارگل

چقدر آرتین بزرگ شده

مامان مریم

الهی خاله قربونت بره موش موشک من پارسا که توی خونه فقط اسم تو رو زبونشه عزیزم بوس واسه تو جیگری با اون حرف زدنت

مارال مامان پاسا

اصلاح کردم اسمم رو عزیزم