داستان من و خرگوش بازی گوش

موضوع از این قراره که چند وقت پیش خاله بنفشه تصمیم می گیره یه سری از حیوانات پستاندار رو دعوت کنه مهدکودک تا ما بچه ها از نزدیک با اونا آشنا بشیم، حالا این موضوع دقیقا وقتی بود که اون آقا شیره توی باغ وحش ارم مریض شده بود.

خلاصه از اونجایی که خاله بنفشه خیلی مهربونه از اوردن شیرها و پلنگ ها به مهد کودک ما صرف نظر می کنه اما یه سری حیونای مهربون مثل خرگوش، میمون، بزغاله، همستر، گربه و ... رو میارن توی مهدکودک و خلاصه اون روز کلی بهمون خوش گذشت

از اونجایی که منم پسر شجاعی هستم و قبلا هم چند باری توی پارک ساعی رفته بودم سراغ قفس خرگوش ها و از نزدیک به اونا کاهو، هویج، نون ، بیسکویت، پفیلا، شکلات، بستنی و ...  به خرگوش ها داده بودم که بخورند، وقتی می بینم که بچه های بزرگتر دارن با حیونا عکس می گیرن به خودم جرات می دم و اون خرگوشه رو می گیرم توی بغلم و خاله بنفشه هم این لحظه رو شکار و برای همیشه در تاریخ ثبت می کنه

 

 

البته شما فکر نکنید که من ترسیده بودم  و اینجوری مهربونی این اقا خرگوشه رو بغل کردم ، نه ! فقط می دونید پوست اون خیلی نرم بود و خوب من اولش یه جوری شدم اما بعدش به همه گفتم من سوپر شیر خوردم و قوی شدم و از هیچی نمی ترسم، تازشم این آقا خرگوشه که می بینید خیلی بازیگوش بود و همش می خواست از دست من فرار کنه ولی من محکم گرفته بودمش و مواظبش بودم

بعدش هم خاله مریم یه همستر خوشگل و کوچولو رو داد که من تو دستام بگیرم. همستر خیلی کوچولو و مهربون بود و من آروم نازش می کردم

 

 

راستی اصلا شماها خودتون تا حالا خرگوش بغل کردید، اگه شما هم نترسیده  بودید  پس لطفا خاطره اولین باری رو که  یه خرگوش رو تنهایی گرفتید توی بغلتون برای من تعریف کنید ... منتظرم

/ 4 نظر / 12 بازدید
مرجان (مامان آرتين)

[نیشخند][چشمک]الهي فدات پسر شجاع....تو خودت خرگوشي عسلم من كه تا حالا هيچ حيووني رو بغل نكردم ولي فكر كنم آرتين منم مثل تو شجاع باشه

مرجان (مامان آرتين)

عزيزم تو خودت خرگوشي...راستشو بخواي آرتين جون زارعي من كه تا حالا به هيچ حيووني دست نزدم.چندشم ميشه ولي فكر كنم آرتين منم مثل تو نترس باشه.قربونت برم اي پسر شجاع[ماچ]

آرتین جون بذار برای همه توضیح بدم که شما آقا آرتین گل نه تنها از حیونانترسیدیدبلکه اولش گوش خرگوش بیچاره رو کشیدی تا از روی زمین بلندش کنی که نشد من هم برای همین کمکت کردم و خرگوش رو دادم بغلت تا ازت عکس بگیرم ولی خرگوشه سنگین بود و شما نگران بودی که نیفته برای همین اونجوری بغلش کردی راستی به مامان و بابا گفتی که مایا هم روباهه رو می خواسته بگیره بغلش ولی ایندفعه ما ترسیدیم و دم روباه رو دادیم بغلش . من هم لحظات زندگیم با یاد شما ها شیرین میشه .دوست دارم خاله بنفشه .

عمه فرزانه

قربون قد وبالای گل پسر بره عمش که ارتین کوچولو دیگه واسه خودش مردی شده.خیلی ژستت باحاله.[چشمک]