حاجی فیروزه، سالی یه روزه، همه می دونن ، منم می دونم، عید نوروزه ...

کم کم داره بوی بهار و عید می آد، برای ما بچه ها سال نو، یعنی یه زندگی دوباره، یه شروع تازه،یه سال شاد کنار خانواده

ماهی قرمز، سفره هفت سین، شیرینی و آجیل،  یه عالمه خوراکی های خوشمزه، لباس های نو و تازه، آخ جوون مسافرت عید، سیزده روز مامان و بابا هم تعطیل هستند و من دیگه لازم نیست برم مهد کودک و می تونم همشو پیش اونا باشم

راستی گفتم مهد کودک، خاله بنفشه مهربون از شما ممنونم که امسال هم عید نوروز رو برای همیشه توی خاطرات من ثبت کردی، بچه ها من امسال توی جشن نوروز مهد کودک دنیای رنگین حاجی فیروز شدم، تصور کنید با اون لباس قرمز و کلاه و یه دایره دستم... اینم عکس آرتین وقتی که حاجی فیروز می شود !

 

ارباب خودم سلام علیکم
ارباب خودم سر تو بالا کن
ارباب خودم منو نیگا کن
ارباب خودم لطفی به ما کن


ارباب خودم بزبز قندی
ارباب خودم چرا نمی‌خندی؟


بشکن بشکنه بشکن
من نمی‌شکنم بشکن
اینجا بشکنم یار گله داره
اونجا بشکنم یار گله داره!
این سیاه بیچاره چقد حوصله داره

 

مامان و بابای مهربون، دوستای خوبم از الان تا پایان تعطیلات نوروز بیایید و اینجا در مورد خاطرات قشنگمون از عید و کارهای با مزه ای که کردیم با هم صحبت کنیم و برای هم بنویسیم، مامان و باباها و خاله های مهربون هم می تونن بیان برای من از خاطرات عید بچگی های خودشون بگن

 

   + آرتین زارعی دولت ابادی - ٩:۱٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸٩